تبليغاتX
در تناسخ کلمات


سه شنبه سی ام بهمن 1386


ملکوت زمین

 

تا به ملکوت آسمان راه یابم

 

می دانستم که

 

باید کودک شوم

 

اما چرا  به من نگفته بودی

 

همآغوشی با ملکوت زمین را

 

باید که هر سپیده دم

 

به گفتگوی خاموش گیاهان و

 

پرندگان و بادها

 

گوش فرا دهم ؟

 

و هر غروب

 

همراه بیدهای مجنون

 

در باران بگریم ؟

 

         ●●

 

دخیل بسته ام

 

بر ضریح کلمات

 

بی آن که بدانم

 

عاشقانه ترین شعرها

 

هرگز

 

سروده نخواهد شد ...

 

 

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 11 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386


ای تهی !

 

مرگ پيش آورد با لبخند ، جام ديگري

گفت :من پركرده ام اين را به نامِ ديگري

 

خوشه اي هم از شراب خويش امشب مست باش

اي تهي ! اي جرعه نوش ازدحام ديگري !

 

شد قضا عمر تو ، در اين سير موهوم طلب

كو طوافی تازه در بيت الحرام ديگري ؟ ...

 

هر قیامم سجده ای شد  ، هر رکوعم سجده ای

سجده ای خواهم  که باز آرد قیام دیگری

 

تخته سنگي ، سال ها در سينه ام نشكفته ماند

مي تراشم صخره ها از شعر ـ دام ديگري ـ

 

                        ●●

در فراسوي عدم مي ايستد ، دل مي برد

با تبسم ، با كرشمه ،... بي كلام ديگري

 

من غبار حسرت تقويم هاي مرده ام

كاش عشق از در درآيد با سلام ديگري

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 8 AM | موضوع:
• لينک ثابت  





شنبه سیزدهم بهمن 1386


مصراع پاياني ...

 

 

و مي جوشد ز گيسوي تو صد چشمه پريشاني

 

مرا بگذار با اندوه اين شب هاي طولاني

 

 

كه من از ازدحام تو چنان مستم كه مي ترسم

 

قيامت بشكفد ، من هم چنان در خواب حيراني

 

 

قيامت چيست ؟ شرح  شوق ما و خنده هاي تو

 

و دوزخ ، شعله اي از  دوري و  اندوه پنهاني

 

 

نگاهت باطل السحر طلسم تلخ ترديد است

 

شبي پلكي برقصان ، تا مگر اين رو به ويراني ...

 

 

"سلام ات را نمي خواهند پاسخ گفت" و جاويد است

 

مسيحاي جوانمرد من !  اين جور  زمستاني

 

 

تجلي ها همه تكراري و ... معشوق ؛ بازاري

 

مگر تو نقطه بگذاري بر اين مصراع پاياني ...

 

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 10 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





پنجشنبه یازدهم بهمن 1386


ييلاق آوارگي

 

 

 

تو ، مثل غم ، از عالم ديگري

 

و من ، ابر یک صبح خاکستری

 

 

 

نشد كهنه تقويم اندوه تو

 

نه ديگر شكفته ست  شاخ تري

 

 

 

نمانده ست جز ميوه ي تلخ شك

 

در اين باغ خشكيده برگ و بري ...

 

 

               ◊◊

 

خوشا عشقبازي به سبك كهن

 

خوشاتر   تغزل به طرز دري

 

 

 

پر است از خيال ات نفس هاي من

 

به خاطر، مرا ، هيچ مي آوري ؟

 

 

 

دلم را چو خال لب كوليان

 

به ييلاق آوارگي مي بري ...

 

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 2 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





سه شنبه نهم بهمن 1386


از باران هاي دهلي

 

باران ؟

نه !

 گريه ي بي اختيار خداوند ...

 

و من كه خانه زاد بي قراري و مرگ ام

بي تو

هر پاره ي دل ام را

 به نام كسي ديگر كرده ام

به نام هر كسي كه

كمي  يا  دمي

شبيه تو بود .

 

نگاه كن

بيرون چه باراني مي آيد !

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 9 AM | موضوع:
• لينک ثابت  





دوشنبه هشتم بهمن 1386


مکتوب

 

  باید

 برای روز مبادا 

تلاطم تن ات را 

و موج خنده ها و

لحن نگاه ات را

در پیکرینه ای از ترانه های کهن

پنهانی کتابت کنم

 

زندگی

بیش از تصور ما

کوتاه است  ...

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 7 AM | موضوع:
• لينک ثابت  





شنبه ششم بهمن 1386


چشم ها را باید شست ؟؟

 

هفت دفعه چشم هايم را

داده ام تعميد

با آب كُر و جاري

 

 

هفت

نه هفتاد دفعه

"هر چه ، هر كس گفت" را

پنهان ادا كردم

تا مگر ، شايد ،‌ زبانم لال !

روزگاري ، نه ! به قدر يك نَفَس

گردم رها

از اين همه تکرار و بیزاری

 

 

چشم هايم را

 شسته ام اما

روزگار سالخورده

بر مدار خويش مي چرخد

 

 

ای نمی دانم که !

امشب

چشم در چشم تو مي گريم

تو بگو

آيا فريب تازه اي

در آستين داري؟

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 9 AM | موضوع:
• لينک ثابت  





شنبه ششم بهمن 1386


نیلوفر تماشا

ديروز

در  حوالي يك معبد

بودا را ديدم

كه خسته از تناسخ[1] و نيروانا[2]

- طوري كه راهبان نبينند -

زيبايي شگفت آيشواريا[3] را

مي گريست !

ديروز ....

 

 

و خواستن

هنوز

مادر رنج هاي جهان است

 


[1] . تناسخ در هندوييزم و بوديزم ، به معناي زندگي هاي متعدد و بازگشتن دوباره  به اين جهان پس از مرگ  است

[2] . نيروانا ، آرامش مطلق و رها شدن از رنج  باززايي وبازگشت به گردونه ي زندگي هاي متوالي است  

[3] . بازيگر سينماي هند و ملكه ي زيبايي جهان در سال ۱۹۹۴.

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 9 AM | موضوع:
• لينک ثابت  





جمعه پنجم بهمن 1386


خواب يقين

 

مثل شوق لحظه هاي صبح عيدي تو

 

ساده ي دشوار ، ملموس بعيدي تو

 

 

مي دهي نان و ... از ايمانم نمي پرسي

 

شيخ خرقاني  ، مگر ، يا بوسعيدي تو ؟

 

 

سال ها آسوده در خواب يقين بودم

 

از كدامين سمت حيراني وزيدي تو؟

 

 

می زند شبلی دف و حلاج می چرخد

 

عشق باريده ست ، بی شک ، بايزيدي تو

 

 

من كه ام ؟ هفتاد قفل سخت آهنجوش

 

در بساط عاشقي ، داري كليدي تو ؟

 

 

اي هميشه در سفر ، چون ابر و رود و باد!

 

من چو پرگارم ....، بگو آيا رسيدي تو ؟

 

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 8 AM | موضوع:
• لينک ثابت  





پنجشنبه چهارم بهمن 1386


دیر آمدی ...

 

 

عشق است اين كه مي كشدم تا تو ، يا هوس؟

 

دلتنگم آن چنان ... كه مبادا نصيب كس !

 

 

دير آمدي، زمان تغزل گذشته است

 

تا گل كنم، چو ناله، سحرگاهي از جرس

 

 

دير آمدي و ... دوره ي پرهيز آمده ست

 

حتي پر است خواب من از قاضي و عسس

 

 

خيمه زده ست در دل من رخوت خزان

 

آه اي بهار گریه ، كه دوري ز دسترس !

 

 

مرگ است ؛ اين كه گام مرا مي برد به پيش

 

درد است؛ اين كه در دل من مي كشد نفس

 

 

هرچند، روزگار ، اسير جنون ماست

 

ما کیستیم ؟ حضرت هيچ ابن هيچ كس ...

 

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 9 AM | موضوع:
• لينک ثابت  





درباره وبلاگ

سید عبدالحمید ضیایی
کتاب های منتشر شده : در غیاب خداوند ( تبار شناسی اندیشه های الحادی در فلسفه غرب)، جامعه شناسی تحریفات عاشورا(چاپ سوم) ، در تناسخ کلمات(مجموعه شعر، چاپ سوم) ، عاشقانه های یک یاغی ، تصحیح حماسه منظوم رامایانا
و ....


منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب


بايگاني
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


آرشیو موضوعی
فلسفه
شعر
پژوهش


پيوندها


آخرین نوشته ها
بدون این که بدانی ...
چه کردم با تو ...
مدتی این مثنوی ....
انتشار کتابی دیگر
لبخند
گرهی هم نگشود ...
پرسش
کفری به نام عشق
اگر این بار....
این روزها ...