تبليغاتX
در تناسخ کلمات


دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386


عاشقانه های بی مخاطب (3)

 

نه زير هيچ  انجيري

به روشنايي رسيده ام

نه در كتاب هاي مقدس

 ديده ام

اين رازهاي ساده و كوچك را

 

 

و هيچ كس نمي داند

كه نزديكي

و رنج بيزاري

همزاد عشق هاي زمين اند

 

 

و هيچ كس نمي داند

كه زيبايي ها

تنها

در  وهم و بهت فاصله ها

زيبايند.

 

 

اين رازهاي ساده و كوچك را ...

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 8 PM | موضوع: شعر
• لينک ثابت  





دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386


جاده هاي جهان

 

لاك پشتي خاموش

 خيره مي شود به درياها

گويي

پايان تلخ جاده هاي جهان را

مي داند.

 

 

اين روزها

چون لاك پشتي خاموش

سنگ مزار خود را بر دوش مي كشم

گام معلق لك لك ها را

 بر صخره اي كه در دلم شكفته

تماشا مي كنم

و گريه ام مي گيرد

از حافظه ي كوتاهِ

  ماهيانِ

           كوچك

                  تُنگِ

                       بلور ...

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 4 PM | موضوع: شعر
• لينک ثابت  





چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386


مدارا

 

 

مدارا می کنم با مرگ

-  این گم در مه انبوه -

 شبيه تخته سنگي لال

                        از فریاد مالامال

كه مي غلتد

       درون دره ها

                  از كوه

                        با اندوه ...

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 10 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386


و هيچ كس به من نمي گويد

 

نه پيچكي از بوسه

 بر لبانمان

نه رقص سيبي سرخ

در دوردست چشمه ها و رودها ...

 

 نه هيچ كوچه باغي

بوي ارديبهشت و باران دارد

نه هيچ گنجشكي

در چشم هاي سربي مان

لانه كرده است

 

حتي تمام نامه هاي عاشقانه ي پدرانم را

لابلاي اين همه كتاب  فلسفه

پنهان و راستش را بخواهي

 گم كرده ام.

 

دلتنگي

چون كودكي بهانه گير

پرنده ي روحم را

در مشت مي فشارد

و نيمه شب ها در اندرونم مي گريد.

 

و هيچ كس به من نمي گويد

كه اين همه

اندوه آسمان و زمين را

بايد كجا بتكانم ؟

 

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 3 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





شنبه هجدهم اسفند 1386


انسان کامل !!!!

 

 و روزگار

ما را پيِ نخود سياه

فرستاده است و

در دلش به ما

مي خندد

 

به ما كه

 غوطه وریم

در خوابِ های کهنه ی تقويم

 و سالكانِ اصلِ تكا مل 

در سال هايِ گربه و

                      ميمون و

                             موش و

                                    مار ...

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 11 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





جمعه هفدهم اسفند 1386


مصايب مسيح

 

نه  مي توانم يهودا باشم

 

كه خرقه  از  تو بگيرم

 

  و ده انگشت

 

 در خون تو فرو  كنم

 

نه "مادر ترزاي قديس" ام

 

كه در شب تاريك روح

 

غم غياب تو  را

 

گريسته باشم

 

وقتی

 

برادرم !

 

برادر مصلوبم !

 

باكرگان اورشليم

 

بت هاي  زنده را

 

 نماز دريوزگي مي برند

 

 مبادا

 

مبادا وسوسه ات كند

 

عطر گيسوان همين روسپي اندوهگين

 

كه زخم انگشتان ات را

 

مي بوسد ...

  

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 4 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386


در من پلنگ ها ....

 

 

شب هاي من ، ادامه ي زلف سياه توست

چشمِ  هزار  جاده ي عاشق به راه توست

 

لولي وشِ ملامتيِ خرقه پوشِ من !

چرخي بزن كه ذاتِ عدم خانقاهِ توست

 

شب را ، كِه بر نشانده به بالايِ شانه ات؟

وقتي سپيده، پرده نشينِ نگاهِ توست

 

پلكي بخند مشرقيِ سر به زير من !

اين دل هنوز آينه ي سر به راهِ توست

 

اسطوره های عاشقی از یاد رفته اند

با خنده ات بگو به من : این اشتباه توست !

 

در من پلنگ ها ، همه شب زوزه مي كشند

امشب كدام قُله گرفتارِ ماه توست ؟

 

زيباترا ! شبي به تماشايِ من بيا

اين گريه ها، تقاصِ كدامين گناهِ توست ؟ ....

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 3 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386


هنوز مثل اول دبستان ...

 

آن مرد

با اسب

 در باران

نيامد ...

 

 

و انتظار

- تهي از كي و كدام –

در چشم هاي خسته ي ما

برف گريه مي كند.

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 7 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386


قرار

 

حتي اگر نشد

كه با

قطار ساعت چند

و مقصد كجا

بيايي

غم ات نباشد ...

رودخانه هاي جهان

صندوق پستي من است

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 7 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





دوشنبه سیزدهم اسفند 1386


سیذارتا ! سیذارتا !

 

سرگردان ام

از معبدي به معبد ديگر

گيج بوي عنبر و عود

و خسته

 از سرود سوگناك  اسيران

و خسته

از  هزار و يك  تجلي بيهوده ...

 

انسان

" دشواري وظيفه " نيست

تنها

ترانه اي

 تاريك است و ناگزير :

 

گاهِ عبور

از بهتِ اين دريچه يِ نوميد

اي بادِ بي سر و بي سامان!

بگذار

بر سرِ تابوتم

لختي بگريد و

 بنشيند

روحِ من

ـ اين مسافرِ سرگردان ـ ...

 

 

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 8 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





دوشنبه سیزدهم اسفند 1386


ماه شبانه هاي بخارا

 

از راه مي رسي

در دست هایت

یک سبد از انگورهای بلخ

و چشم هایت :

ضیافت هزار و یک شب بغداد 

 

 

من هم

دلم

تغزلي از ديوان بلخ است

شكسته تر

از بوداي باميان و

عاشق تر

از ماه  شبانه هاي بخارا

 

 

سرم اما

کتاب کهنه ی افلاطون است:

سرشار

از كافرانگي و انكار !

 

 

دو خواب مانده به مرگی غریب

نه ! سه پلک

مانده به طوفان نوح

عاشق ات شدم

جامانده از کشتی و

ناآشنای شنا

 

 

مگر تو پل ببندي

با پلك هات

بر رودخانه ي کلمات

و گرنه

گم مي شوم

در اين مفاعلن فعلاتن ...

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 8 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





دوشنبه سیزدهم اسفند 1386


اندوه تو

 

همیشه سر زده می آید

بي آن كه

در بزند 

و می رود به اندرونی كلمات

 و گاه

 قدم مي زند در ادامه اشیاء 

پنهاني پرسه مي زند

در پرده هاي گريه

و شادمانی هاي بي دلیل

 

 

و ناگهانی تر می رود

هر صبح

بدون آن که ببندد

دریچه های نگاهم را...

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 8 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





دوشنبه سیزدهم اسفند 1386


بيت آخر

 

چقدر مويه كنم  صبح و شب به خاطر تو؟

منِ غريبه ي عاشق ، منِ مسافر تو ...

 

هزار وادي تاريك را ، سراسيمه

 دويده عشق، كه شايد شود معاصر تو

 

به درك باطن و معنا نمي رسد هر دل

كه چله اي ننشيند به كشف ظاهر تو

 

كجاي خاك جهان ، ردي از تو خواهم يافت؟

كه پايم آبله زد ، بس كه در معابر تو ....

 

تو سهل ممتنعي ، من طلسم تعقیدم

نمي شود كه شوم يك ترانه شاعر تو

 

تو آخر غزلی  - صوفيان پُست مدرن

نمی رسند به معنای بیت آخر تو

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 1 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





پنجشنبه نهم اسفند 1386


شعر ؟ کدام شعر ؟

 

نه هيچ رازِ مگويي

در ميانه است

 نه چشمه سارِ باكره اي

 از كوهسارِ غيب

 مي جوشد .

  تنها

 اندوهی بي دليل

 که در لباسٍ همين وا‍ژه هايٍِ معمولي ...

  و من

 شاعر كه نه

 شايد شواليه اي باشم

 كه چند قرن

 دير زاده است و

 اندوهناك انقراض شكوه قبيله اش...

 ديگر اما

 نه سفره ي چرب قصيده

 مانده است

 نه كاسه يا كيسه اي !

 ليلي كه در جنوب

_ با هزار قلم آرايش _

 بازارياب شركتي مجهول است

 و قيس (يا همان مجنون)

 سرايدار باغ بزرگي ست درشمال...

 چه كرده ام مگر

 كه دير زاده ام

 و بايد

 درياهاي جنوب و

 ابرهاي پابه زاي شمالي را

 یكجا

 درون خويش بگريم ؟

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 3 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





یکشنبه پنجم اسفند 1386


کجاها رفتم و ...

 

و حتی عشق ،  حتی عشق ،  زندان رهايي بود

سلوک هیچ ، در جغرافیای بي كجايي بود

 

براي دست و پا گم كرده ي شوق تماشايت

نخستين لذت ديوانگي ، بي دست و پايي بود

 

وزيدي در من وطوفان گرفت و  خاک باران شد

سپس آتش شدي ... یعنی شروع آشنايي بود

 

چو گنگي خوابديده ، در سماع گريه رقصيدم

غزلفریادهای من  ،  صدای بی صدایی بود

 

تو هم با من نبودي ... آن رسيدن هاي بي گاهان

دمیدن بر مزاري  كهنه ، چون صبحي طلايي بود

 

رهايت مي كنم شايد به دستت  آورم ، هرچند

سلام اولين ات هم ، پر از بوي جدايي بود ...

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 11 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





چهارشنبه یکم اسفند 1386


سواري برنگشت ...

 

براي پنجم اسفند ، سالروز آغاز سرگرداني ام در اين جهان

 

نشد ويران دلت ، از بادهاي آسمان فرسا

چه خواهی کرد با زخم زبان ؛این زخم جان فرسا ؟

 

عطش نوش شراب گريه ام ، از چشم من بشنو

شب شوريدگي را ، در اشاراتي زبان فرسا

 

افق ها از غبار رفتگان لبريز شد ... اما

سواري برنگشت از دشت هاي كاروان فرسا

 

فروزان است در چشمان من فانوس دلتنگي

تماشا كن مرا در بادهاي بادبان فرسا

 

تهمتن را ، غم تنهايي و مكر برادر كشت

نه آن انبوهي خنجر ، نه اين چاه توان فرسا

 

نه ! حتي وصل هم پايان رنج بي قراري نيست

نمك خنديست بر اين زخم هاي استخوان فرسا

 

به خاموشي گراييدم  ولي اندوه من جاريست

كه آرش مُرد  و در سير است آن تير كمان فرسا

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 1 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





درباره وبلاگ

سید عبدالحمید ضیایی
کتاب های منتشر شده : در غیاب خداوند ( تبار شناسی اندیشه های الحادی در فلسفه غرب)، جامعه شناسی تحریفات عاشورا(چاپ سوم) ، در تناسخ کلمات(مجموعه شعر، چاپ سوم) ، عاشقانه های یک یاغی ، تصحیح حماسه منظوم رامایانا
و ....


منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب


بايگاني
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


آرشیو موضوعی
فلسفه
شعر
پژوهش


پيوندها


آخرین نوشته ها
بدون این که بدانی ...
چه کردم با تو ...
مدتی این مثنوی ....
انتشار کتابی دیگر
لبخند
گرهی هم نگشود ...
پرسش
کفری به نام عشق
اگر این بار....
این روزها ...