تبليغاتX
در تناسخ کلمات


چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387


نوروزتان مبارک

 

ایام را مبارک باد از شما .

 

مبارک شمایید

 

ایام می گذرند تا به شما مبارک شوند

 

مبارک باد  نوروز را از شما ...

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 11 AM | موضوع:
• لينک ثابت  





جمعه بیست و سوم اسفند 1387


ای کاش که جای آرمیدن بودی ....

 

سفر هند خیلی چیزها به من آموخت، دو سال حضور در زوایای معابد عجیب و غریب  هندوها ، بودایی ها ، جین ها ، سیک ها و مساجد مسلمانان در گوشه و کنار هند، دو سال نفس در نفس طبقه های نجس یا همان "دالیت" ها ی غیر قابل لمس ، که من  آن ها را " جذامیان سیاسی و دینی " می نامم .

 دو سال ذره ذره گداختن  در مراسم مرده سوزان جنازه های تکیده ، خندیدن با گدایانی که به هیچ قانع اند و به اشاره یا سلامی ، لبخندهای رنگ و رو رفته ی خود را ایثار می کنند ... سفر طولانی  هند خیلی چیزها به من آموخت؛دیدار نوزادان مرده در جوی های آب و زیر سایه سار درختان بی ثمر ، دیدار کارگران ستم زده ای که مزدشان تنها کفاف و کفایت لقمه ای  نان می دهد و همه ی آرزویشان این که در گوشه ای یک دل سیر بخوابند و هیچکس تا هیچ وقت بیدارشان نکند.

تلاش می کنم تا به خودم بباورانم که اینها توقعات طبقات متوسط و عالی را ندارند و در نتیجه رنج هاشان کمتر است .تلاش می کنم تا باور کنم که این ها حتما در زندگی های بعدی،یا در جهان آخرت،یا در تناسخی دوباره ،یاسالها بعد،یا اصلا چه می دانم چه وقت،پاداش خود را دریافت می کنند و این رنج ها، آزمونی برای تهذیب آن ها است و از این حرف ها .

حالا می خواهم فقط گوشه ای بنشینم و های های به آن آرمان های عجیب و غریب و مفاهیمی که سال ها می خوانده ام بخندم؛ انسان کامل،حیات معقول، دموکراسی  ، حیات طیبه و ...

یکی از دوستانم چند وقت پیش می گفت : چرا از وقتی به هند آمده ای این همه موهایت سفید تر شده ؟  راست می گوید ، آرامش هند ، آدم را پیر می کند .

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 8 AM | موضوع: فلسفه
• لينک ثابت  





یکشنبه چهارم اسفند 1387


سی و سه سالگی ...

 

 بر انبوهی از خاکستر ، در دوردست خودم به تماشا نشسته ام امشب .بعد از سالها ، نمی دانم چه شد که دوباره "هبوط در کویر " شریعتی را برداشتم و مثل  همیشه کلماتش را گریستم.حالا رسیده ام به این شراره ها:

    این روزها و این شبها که هم بیشتر با خودم  هستم و هم بهتر و مانوس تر ، آن سخن عین القضات همدانی شهید عزیزم را که در سی و سه سالگی ، شمع آجین گشت ، نه تنها با فهم ، که با همه روح واعصابم حس می کنم که " قلبم تا حلقومم بالاآمده است" ...

 یکدفعه دلم می لرزد  و  دوباره یادم می افتد که فردا  روز پنجم اسفند است. از شرم ناتوانی ، چهره در اشک پنهان کرده ام . سی و دو سال گذشت. به همین سادگی ....و در آستانه سی و سه سالگی،نه آنی هستم که باید باشم و نه می‌دانم که چه باید باشم ؟ اما از این سی و دو سال، درس مهمی که گرفته ام، این است که بدانم  این طور نیست که من در مرکز عالم ایستاده باشم. یاد گرفته ام که شیفته ی خودم و تخم های دو زرده ای که می کنم نباشم .با نیشخندی از کنار تعریف ها عبور کنم ،از کنار فحشها هم . شگفت آورترین و غریب ترین سخنی که در این سال ها شنیده ام پارسال همین روزها بود آن هم از یک راهب بودایی ، که با دیدن آشفتگی ها ، اضطراب ها و جستجوهایم، به آهستگی در گوشم نجوا کرد :

   هیچ جا هیچ خبری نیست ؛ نه در تو ، نه در بیرون تو ، نه در دیگری.....

و حالا در آستانه سی و سه سالگی می خواهم باز هم به اندرزی بیندیشم که بودا از زبان سهراب سپهری در سالهای دبیرستانم به من یاد داده بود ، اما فراموشش کرده بودم : 

      وسیع باش

                 و تنها

                  و سر به زیر        

                      و سخت.     

فردا روز پنجم اسفند است ...

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 7 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





درباره وبلاگ

سید عبدالحمید ضیایی
کتاب های منتشر شده : در غیاب خداوند ( تبار شناسی اندیشه های الحادی در فلسفه غرب)، جامعه شناسی تحریفات عاشورا(چاپ سوم) ، در تناسخ کلمات(مجموعه شعر، چاپ سوم) ، عاشقانه های یک یاغی ، تصحیح حماسه منظوم رامایانا
و ....


منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب


بايگاني
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


آرشیو موضوعی
فلسفه
شعر
پژوهش


پيوندها


آخرین نوشته ها
بدون این که بدانی ...
چه کردم با تو ...
مدتی این مثنوی ....
انتشار کتابی دیگر
لبخند
گرهی هم نگشود ...
پرسش
کفری به نام عشق
اگر این بار....
این روزها ...