تبليغاتX
در تناسخ کلمات


چهارشنبه سی و یکم تیر 1388


این روزها ...

 

این چندمین بار است که  در گرمای تابسوز دهلی ، به سلام  سعید سرمد آمده ام ؟ مثل همیشه این بار هم مزار سرمد ، جز سکوتی اندوهبار و آرامشی وهم انگیز ، زائری ندارد . شاید از مُردۀ سرمد هم می ترسند !  "تو در نماز عشق چه خوانده ای" مگر سرمد ؟ که حتی همین عوام هم ، ایمان های موروثی شان  را محکم در دل  می فشارند و  از کنار مزار تو با تردید و احتیاط می گذرند ؟ و دانایان شهر هم از بیم  قیل و قال عامه ، نام تو را  به زبان نمی  آورند و می هراسند که مبادا ، ذکری از تو، نام و نان آن ها  را به خطر افکند ! چنان که از کنار سرهای بریده و جنازه های برادران ملعون و غریب تو ، از کنار حلاج و عین القضات و سهروردی  و صدرالمتالهین و .. عبور  کرده اند و سکه ای به کفارۀ تماشا ، بر استخوان های  آنان پرتاب کرده اند.

شاید بپرسید که چرا این همه ، در این چند وقت به سعید سرمد پرداخته ام ؟ حکایت سرمد ، حکایت غمبار تاریخ اندیشه  و فرهنگ من و توست و محدود و منحصر به قتل غریبانۀ او نمی شود . مخالفان سرمد و سرمدها  نیز در روزگار ما کم نیستند ؛ کسانی که به جای دلایل قوی و معنوی ، به قول مولانا ، رگ های گردن  را به حجت قوی کرده و پاداش اندیشه را با دشنام و دشنه می دهند ....و البته در بارۀ  سعید و همتایان عارف و اندیشه ورز او که قرن ها  همنشین لعن و تکفير و تنهايي  می بوده اند، چه می توان گفت  جز این رباعی دکتر شفیعی کدکنی :

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد

گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

باید بچشد عذاب تنهایی را

مردی که ز عصر خود فراتر باشد !

 چه می توانم کرد ؟ دردا که دست های من تهی ست و خرقه در گرو نان دارم ....

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 9 PM | موضوع:
• لينک ثابت  





دوشنبه پانزدهم تیر 1388


سرمد و داراشکوه ( تلاش برای وحدت ادیان )

 

داراشکوه را دوسال قبل از سرمد،  همان شاهان ،به فتوای همان مفتیان و به همان اتهام ، اعدام کرده بودند!  سرمد را با  شاهزاده داراشکوه  قرابت غریبی رخ داده بود ، گویا که شیر و شکر به هم در آمیخته باشند ! و البته  شوق و اندوه داراشکوه در این میانه ، بسی بسیارتر از سرمد بود.بگذارید داراشکوه را از نگاهی نزدیک تر تماشا کنیم :

بر خلاف راه و روش تاریخ نویسان که از حریم خصوصی  فرد شروع می کنند و اول اجداد او را پیش چشم می آورند و بعد اشاراتی هم به اندیشه ی او می کنند، می خواهم اول چیزهایی از سودا ها و اندیشه های داراشکوه  بنویسم . کتاب مجمع البحرین داراشکوه را برمی دارم و بر این باورم که می شود مهم ترین خط فکری او را در همین کتاب پی گرفت . مجمع البحرین را می شود عصاره و چکیده ی جان خروشان  و پرشور داراشکوه دانست. چکیده تر سخنی که در معرفی و توصیف این کتاب می توان گفت، این است که داراشکوه  عمیقا بر این باور است  که حقيقت يكى است؛


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 2 PM | موضوع: فلسفه
• لينک ثابت  





پنجشنبه یازدهم تیر 1388


شاید کمی ...

شاید که  " دلتنگی " ست ، نام دیگرِ عشق

فرزندِ عشق است ، این عطش، یا مادرِ عشق؟

 

خم می شود ، تا بشکند بر خاکِ غربت

شاخی که شد سرشار ،  از برگ و برِ  عشق

 

هر چند ما دیر آمدیم و  عین شوخی ست

این روزها ، تشبیه جام و ساغر عشق

 

این زهدِ خشک و تلخکامی ها ی ما را

شاید کمی آتش زند،  شعرِ ترِ عشق

 

یا باز هم نازل شود،  یک سوره در شوق

یک آیه که :  یا ایهاال...ناباورِ عشق !

 

از خرقه ی اندوه ،  بیرون آی و گل کن

در خانقاهِ روحِ خود ؛ در محضرِ عشق ...

 

ما که گرفتارِ  لغات و  وهمِ  شعریم

دلتنگیِ بی واژه ؛ حرفِ  آخرِ  عشق
 
 
نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 9 AM | موضوع: شعر
• لينک ثابت  





درباره وبلاگ

سید عبدالحمید ضیایی
کتاب های منتشر شده : در غیاب خداوند ( تبار شناسی اندیشه های الحادی در فلسفه غرب)، جامعه شناسی تحریفات عاشورا(چاپ سوم) ، در تناسخ کلمات(مجموعه شعر، چاپ سوم) ، عاشقانه های یک یاغی ، تصحیح حماسه منظوم رامایانا
و ....


منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب


بايگاني
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


آرشیو موضوعی
فلسفه
شعر
پژوهش


پيوندها


آخرین نوشته ها
بدون این که بدانی ...
چه کردم با تو ...
مدتی این مثنوی ....
انتشار کتابی دیگر
لبخند
گرهی هم نگشود ...
پرسش
کفری به نام عشق
اگر این بار....
این روزها ...