این چنین گیج و شتابنده و پی در پی
می دوند از پی هم ، عقربه ها تا کی؟
چه قدَر کوچ کنم؛ جسم به جسم، آخر؟
چه قدَر آتن و قونیه و مصر و ری ؟
یا که پنهان بشوم پشتِ ضمایر، باز؟
خرقه بر تن کنم از من ، تو، شما، ما ، وی ...
خسته از شعرم و آزرده تر از آنم
که کنم قافیه ، نی را پس از این با مَی
آن شبانم که ز هوهوی تو دلتنگم
گرهی هم نگشود از دلم این هی هی
وه چه جان کندنِ تلخی ست؛ فراموشی
رفته از خاطر من، نام تو حتی ، ای ...!
قرارمان باشد
کنار پچ پچ باد و درخت
درباران
به نام هر چه سلام و ستاره است و
سرود
نه !
قرارمان
مزار باکرگان سکوت و تهمت و سنگ
میان هلهله ی مؤمنان و
معذوران...
قرارمان ای یار !
رکوع قرمطیان و
سجود مُرتدان
میان دایرۀ شوق های خون آلود
کنار پرسشی اندوهناک و سرگردان
که : از خدا و جهان
سهم ما
فقط این بود؟