تبليغاتX
در تناسخ کلمات


یکشنبه بیست و نهم دی 1387


صادق هدایت , رنج و مخاطب

 

... کتاب های هدایت در دهه 60 به دلایل مشخصی جزو کتب ممنوعه قرار گرفت و در این دهه  جز فروش زیرزمینی و نامحسوس آثارش چندانی نشانی از او نمی توان یافت . در سال 1370 داستان کوتاهی از هدایت به نام " فردا " در مجموعه ای از داستان های کوتاه ایرانی به اهتمام محمد بهارلو منتشر شد. هر چند که در سال1371  این قصور ده ساله با انتشار اثری درخشان از دکتر سیروس شمیسا با عنوان "داستان یک روح" جبران شد. شمیسا در مقام استاد  سرشناس ادبیات ، در این کتاب،  به نقد و تحليل "بوف کور" صادق هدايت پرداخت و این اثر پیچیده  را از ديدگاه نمادشناسي ‏و نظرگاه کارل گوستاو يونگ بررسي کرد. یکی از ویژگی های چشمگیر این کتاب این بود که  نخستين بار در سال هايي انتشار یافت  که متن اصلی «بوف کور» قابل دسترسی نبود و کتاب «داستان یک روح» در کنار  تحليل «بوف کور» ، متن کامل اين رمان را آن هم به عنوان تنها منبع قابل دسترس در بر داشت و در نتیجه مخاطبان فراوانی یافت.

به فاصله ی دو سال پس از این حادثه ، در سال 1372 كتاب ارزشمندی به قلم محمد علی همايون كاتوزيان منتشر شد که بر پیشانی آن عنوان " صادق هدايت از افسانه تا واقعيت " نقش بسته بود. کتابی که به دلیل جذابیت ها و نکته بینی ها و تحلیل های دقیق ، به سرعت مورد اقبال ارباب اندیشه واقع شد. اصل کتاب به زبان انگلیسی نگارش یافته و در سال 1372 با ترجمه ی قابل قبول خانم فریبا مهاجر در تهران انتشار یافت.

برخلاف بسیاری از نقدها و تحلیل ها ی منتشر شده در باره هدایت  که  بیانگر نوعی شیفتگی کورکورانه ، تعریف های اغراق آمیز و مکرر ، کلی بافی ها ، انشانویسی ها و استفاده از بازی های زبانی و زبان بازی ها به مدد اصطلاحات فرنگی و یا در نگاهی خوش بینانه  بیان خاطرات با  لحنی نوستالژیک و...بوده اند ، کاتوزیان به بازخوانی منصفانه ی آثار هدایت پرداخته ،هم در این کتاب و هم در کتاب دیگری که به فاصله یک سال در باره آثار و آرای هدایت با عنوان  " صادق هدايت و مرگ نويسنده " منتشر کرد، نشان داد که  قضاوت و نقد ادبی ، فارغ از شیفتگی و دشمنی ، در عین حال که امری سهل و ممتنع است ، ناشدنی و محال نیست.

شاید بی اغراق بتوان  دكتر محمد علی همايون كاتوزيان را يكی از پر كارترين محققان و منتقدانی  به شمار آورد كه در سالهای پس از انقلاب درباره  زندگی و اندیشه هدايت قلم زده اند.

 از دیگر کتاب های منتشر شده در باره هدایت می توان به آثاری از قبیل کتاب صادق هدایت(محمود کتیرایی)،یاد صادق هدایت(به کوشش علی دهباشی)،بر مزار صادق هدایت (یوسف اسحاق‌پور با ترجمه باقر پرهام) ، مجموعه‌ای از آثار صادق هدایت (محمد بهارلو )،یادبودنامه صادق هدایت (چاپ انتشارات امیر کبیر)، راز شهرت صادق هدایت (محمدرضا سرشار)، خودکشی صادق هدایت ( هوشنگ پیمانی)، هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم (ماشاءالله آجودانی)، نامه‌های صادق هدایت (گردآوری محمد بهارلو ) ، آشنایی با صادق هدایت ( م.ف.فرزانه،چاپ پاریس در دو مجلد)، کتاب‌شناسی صادق هدایت (محمد گلبن)، صاق هدایت و هراس از مرگ ( محمد صنعتی)، ارزیابی آثار و آرای صادق هدایت (گردآوری مریم دانایی برومند)، صادق هدایت ( ونسان مونتی  با ترجمه حسن قائمیان)، هشتاد و دو نامه به حسن شهید نورائی،صادق هدایت در تار عنکبوت ( مصطفی فرزانه)، نیمه‌ی پنهان سرگذشت صادق هدایت ( جهانگیر هدایت) زندگی، صادق هدایت داستان‌نویس ( جعفر مدرس صادقی)، کتابی ارزشمند به نام عشق و مرگ از دیدگاه صادق هدایت (شاپور جورکش) و ... یاد کرد    

نقش و جایگاه هدایت را در ادبیات معاصر ایران و نیز بر ذهن و زبان نویسندگان ، شاعران و مخاطبان نمی توان انکار کرد. علیرغم آن همه کتاب ها که ذکر آنها رفت ، هنوز هم این بحث جدی مطرح نشده است که تکلیف جامعه بخصوص جوانان با کتاب  های هدایت چیست ؟ قصد ما تعیین تکلیف یا ارزشداوری نیست، بلکه صرفا ذکر این نکته است که یک روشنفکر باید نخستین اهتمام خود را تقریر حقیقت و رساندن حقایق به آستانه آگاهی مخاطبان بداند و وظیفه ی مهم دیگر وی کم کردن از اندوه و رنج مخاطبان باشد. در بررسی اندیشه ها و آراء هدایت،  مهم ترین پرسش که هنوز هم فارغ از شیفتگی ها و کینه ها، هنوز پاسخی در خور نیافته این است که  آیا نوشته های هدایت ، اولا نگاهی منصفانه به هر دو سویه ی زشت و زیبای زندگی دارند یا خیر ؟ و دوم این که آیا در مجموع ، جدا از آگاهی بخشی هدایت و  نشان دادن توهمات و بت های ذهنی به مخاطبان ، آیا  نوشته های هدایت -  اگر نگوییم که بر یأس خوانندگان می افزاید-   چیزی از رنج  و اندوه ناگزیر آنان کم می کند ؟ مخاطب داستان های هدایت ، از یک سو  جهان را سرشار از رجاله ها و لکاته ها می یابد و زخم هایی که مثل خوره روح را در انزوا می خورد و می تراشد و از سوی دیگر خود را همانند "گرگور سامسا" ی کافکا به شکل مسخ شده ی حشره ای می یابد، یا شبیه "بیگانه" ای که در فردای مرگ مادرش به عشقبازی با معشوقه اش می پردازد !

بدیهی است که هنرمند آیینه ای ست که نقش های پیرامونش را صادقانه صورتگری و بازنمایی می کند ،  اما  حتی اگر با نگاهی بدبینانه بپذیریم که  ذات آدمیان همین است که هدایت به تصویر کشیده است و هیچ  اثری از خیر و حقیقت و زیبایی در جهان یافت نمی شود باز هم - با ادای احترام به صداقت و جسارت صادق هدایت و ارزش ادبی بالای اثار وی -  جای این پرسش خالی ست که در این میانه ، آثار  وی ، در تقلیل مرارت و کاهش رنج مخاطبان و خوانندگان چه سهم و نقشی ایفا می کند ؟

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 3 PM | موضوع: فلسفه
• لينک ثابت  





درباره وبلاگ

عبدالحمید ضیایی ... همین


منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب


بايگاني
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


آرشیو موضوعی
فلسفه
شعر
پژوهش


پيوندها


آخرین نوشته ها
انتشار کتابی دیگر
لبخند
گرهی هم نگشود ...
پرسش
کفری به نام عشق
اگر این بار....
این روزها ...
سرمد و داراشکوه ( تلاش برای وحدت ادیان )
شاید کمی ...
مُرده سوزان