می ترسم از مُمیّزی ها
چیزی - مبادا -
از طراوتِ بدنت
یا عطر گیسوانت
تجسّد یافته باشد
در تن کلمات ...
می ترسم
از مُمیّزی ها
یک لاقبا
بی خانقاه و بی خرقه
پنهان ات می کنم
در آرایه ها
در استعاره
بعد
به جستجوی تو می گریم
از وال استریت
تا کوچه های ولی عصر
از شجریان تا پاواروتی ...
می گردم
به جستجوی تو
نسخه های خطی و
دیوان های گمشده را
به جستجوی اسم تو
می گردم
اتاق های چت را
یکی یکی ...
خودم
مگر خودم تو را نیافریده
خودم
مگر
خودم تو را
گم نکرده ام ؟ ....