یکی از کمندهایی که سعید سرمد را به جادوی آن گرفتار کردند و کشتند، تهمتی بود به نام تناسخ.
و من که کاتب این کلمات تاریک ام ، دویست و اندی سال پس از قتل وی، بر گورش ایستاده ام و در این سی و چند سال، هر چه کوشیده ام تا دریابم که چندمین تناسخ کدامین روح فلکزده و دربدر بوده ام که امروز تا به این جا رسیده ام ؟ چیزی در نیافته ام ! اما همیشه مسخ و مسحور این اسطوره شده ام و انگاری، رودی، به رفتاری غریب، در من این درد کهنسال را نجوا و زمزمه می کند .
وسوسه ی تناسخ و کارما و سامسارا ، هیچ دین شناس و اسطوره پژوهی را به حال خود نمی نهد و وا می دارد تا به این دیار سفر کند، یا کتابی، رساله ای یا دست کم مقاله ای دراین باره بنویسد . از میرچاالیاده گرفته تا جان هیک و نینیان اسمارت و ... ، همه را وادار کرده تا همدلانه یا منتقدانه به مواجهه با این ایده ها بپردازند. از آن سوی واقعه ، سینه ی گشاده ی تناسخ برای پاسخگویی به پرسش های اندوهبار و هولناکی که بعضا بی پاسخ رها شده اند یا دیگران با سکوت و به آهستگی از کنار آن ها عبور کرده اند ، بر دل انگیزی و هوشربایی این ایده افزوده است. مگر همین ایده با اندکی تغییر در نام و محتوا ، به نام "حلول " و " اتحاد " و ترم های عرفانی دیگر در عرفان های مسیحی ، یهودی ، ایرانی و ... ظهور نکرد؟ ایده ی ابطال ناپذیری که ایرادهای خاص خود را دارد و البته متضمن پاره ای از پاسخ های ابطال ناپذیر و نا - علمی هم هست که باورمندان به آن ، پرسندگان را به اتوریته ها و مراجع ترانس فیزیکی و فرازمینی ارجاع می دهند ! ...
حالا اصلا تو بیا و فرض کن که تناسخ ، فریبی بوده که برهمنان و اشراف و بازرگانان برای خر کردن و چپاول توده ها و راضی نگهداشتن طبقات نجس و جلوگیری از عصیان و آشوب آنها طراحی کرده اند و از آن طرف ماجرا هم ، اصلا فکر کن که طبقات نجس و توده ها برای این که رنج های این دوره ی شصت – هفتاد ساله ی عمر را تحمل و طی کنند و دلشان خوش باشد و تسلایی برای دل بینوایشان بیابند، به ایده ی تناسخ روی آورده اند ! یا بر اساس تئوری توطئه ، تناسخ را هم یکی از ایده های استعمار انگلیس برای غارت هند تلقی کن ( گرچه این آخری به شوخی بیشتر شبیه است ؛ هزاران سال پیش از ظهور دولت بریتانیا، این باور در بین توده ها رواج داشته است) !
حالا که من دارم این کلمات را کتابت می کنم، یکدفعه از یادآوری زاده شدن های مکرر ، هفت بند تنم به رعشه می افتد . همین یک دوره چند ده ساله هم از سر آدمیزاده زیاد است. این همه رنج جستجو و سرگردانی کم نیست که باز هم ،دوباره برگردیم تا تجربه های نو در بدن ها و زمان ها و مکان های نو داشته باشیم ؟ من یکی که بی شمار خسته ام .
راستی چه می گفتم ؟ می خواستم مثلا از سرمد بنویسم و تهمت تناسخ...