تبليغاتX
در تناسخ کلمات


چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388


سوره ی نیلوفر

سفر خوبی بود. این دو روز به اتفاق دوستان شاعر ایرانی که مهمانمان در دهلی شده اند به بنارس رفتیم . به اتفاق محمد علی بهمنی ، عبدالجبار کاکایی ، علیرضا قزوه و  چند نفر از شاعران و ادیبان کشورمان.به خیلی جاها رفتیم ؛ خروسخوان صبح  رفتیم کنار رود  مقدس گنگ(به فتح گ ) .  فکر می کردیم ساعت شش صبح است و زود رسیده ایم . غافل از این که هزاران بودایی و  هندوی مومن از مرد و زن تا بچه و پیر ، با اخلاص تمام در آب های رود گنگ سر و تن می شستند و غسل تعمید می کردند! رودی آگنده از خاکسترها و استخوان های  مردگان و عطر عود و کندر ... و دخترانی که کنار خاکسترهای مردگان، رقص شیوا را تمرین می کردند .بعد هم رفتیم به معبد سَرنات و عجیب هوش ربا و دل انگیزند خدایان خفته در این معبد بزرگ ! خاصه بودای سریلانکا که دیدارش در سحرگاه ، یادهای خوش روزگار  گوشه نشینی را زنده کرد.   به قبر حزین لاهیجی هم سر زدیم و  شعرش (ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد ... )  را با اندوه  زمزمه کردیم.  این غزل همان جاها  آمد و نوشتم :


مرگ بالا می رود از پلکان رود گنگ

گریه ی صبح بنارس، زائران رود گنگ


شور شیوا ، نیروانا را به رقص آورده است

سوره ی نیلوفر بودا ، اذان رود گنگ

 

بت پرست معبد سَرنات بودم سال ها  

آمدم تا دل کنم نذر روان رود گنگ

 


این غزل خاکستر جانی حزین و سوخته ست

آمدم تا آتش اندازم به جان رود گنگ

 

گُنگ وگیجم ، طعم  و عطر هر صدا خاکستری ست

دل سپرده بر سکوت ماهیان رود گنگ

 

جز به وهم گنگ برگشتن ندارد چاره ای

ماهی بیرون پریده از دهان رود گنگ

 

دست های مردگان روزی به هم خواهد رسید

وعده ی ما؛ صبح محشر ، کاروان رود گنگ

 

من به پایان می رسم روزی شبیه این غزل

گرچه پایانی ندارد داستان رود گنگ ...

 

نوشته شده توسط عبدالحمید ضیایی در 7 PM | موضوع: شعر
• لينک ثابت  





درباره وبلاگ

عبدالحمید ضیایی ... همین


منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب


بايگاني
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


آرشیو موضوعی
فلسفه
شعر
پژوهش


پيوندها


آخرین نوشته ها
انتشار کتابی دیگر
لبخند
گرهی هم نگشود ...
پرسش
کفری به نام عشق
اگر این بار....
این روزها ...
سرمد و داراشکوه ( تلاش برای وحدت ادیان )
شاید کمی ...
مُرده سوزان