شاید که " دلتنگی " ست ، نام دیگرِ عشق
فرزندِ عشق است ، این عطش، یا مادرِ عشق؟
خم می شود ، تا بشکند بر خاکِ غربت
شاخی که شد سرشار ، از برگ و برِ عشق
هر چند ما دیر آمدیم و عین شوخی ست
این روزها ، تشبیه جام و ساغر عشق
این زهدِ خشک و تلخکامی ها ی ما را
شاید کمی آتش زند، شعرِ ترِ عشق
یا باز هم نازل شود، یک سوره در شوق
یک آیه که : یا ایهاال...ناباورِ عشق !
از خرقه ی اندوه ، بیرون آی و گل کن
در خانقاهِ روحِ خود ؛ در محضرِ عشق ...
ما که گرفتارِ لغات و وهمِ شعریم