اما در شكلهاى گوناگون ظاهر
شده است و به همین دلیل ، اوپانيشاد هاى هندى چيزى جز تأويل معنوى آيات قرآن نيست .
همین ایده باعث آفرینش کتاب مجمع البحرین می شود کتابی که در آن داراشکوه اهتمام
خود را به کار بسته است تا حتی در حد ریز ترين جزئيات, شباهت ها و هماننديهاي دين
اسلام و آيين هندو را کشف و رمز گشایی نماید . تلاش شگفتی آور او در تطبیق دادن
اصطلاحات فنی دو دین ؛ بویژه در حوزه ی عرفان
و سیطره و مهارت او در این مسیر ، مخاطب را به تحسین وا می دارد.
بخش های مهمی مثل بيان عناصر پنجگانه ، حواس ، شغل ، صفات
الهى، روح ، بادها ، عوالم اربعه ، آوازها ، بيان نور ، بيان رؤيت (خداوند) ،
اسماء الهى ، نبوت و ولايت ، برهماندا ، جهات ، آسمان ، زمين ، قسمت زمين ، عالم
برزخ ، قيامت ، مُكت (نجات) ، شب و روز ، و بيان بى نهايتى ادوار و ... که میزان
آشنایی داراشکوه با دو فرهنگ و تمدن اسلام و هندوییسم را به روشنی نشان می دهد.
دارا شكوه عوالم چهارگانه ناسوت, ملكوت, جبروت و لاهوت را با
چهار حالتِ آتمان (جاگرت ،سپن ، سكهوپت و تريا) تطبیق داده و معتقد است که بین این
عوالم تفاوت چندانی دیده نمی شود . نمی خواهم با اصطلاحات نامانوس ، این ورقپاره
ها را چشم آزار کنم اما از دیگر سوی، نمی
توانم از بیان آنچه که داراشکوه ، همانندی بین عشق در عرفان اسلامی است با "مایا " در
عرفان هندویی چشم بپوشم . در دین و عرفان هندویی ، آفرينش، میوه ی تخيل خداوند از
خويشتن خود است. در انديشه ی برهمن ،جهان، به شكل آتمان تخيل شده است. ما آدمیان
نيز جهانی را از طريق تخيل خويش برساخته و بربافته ایم كه ناواقعى است و بايد از
طريق شناخت واقعيِ خود (آتمن) و درک و دریافت این نکته که (آتمن) چيزى جز برهمن
نيست به حقيقت دست پیدا کنیم و جز این هیچ راهی به رهایی و نجات (موكشا) وجود
ندارد. مايا همان تخيل خلاق است که دو نيروی ناهمگون را به آن نسبت داده اند:
نيروى خلاق و نيروى استتار.
برهمن, با همين نيرو (مايا) عالم را می آفریند و خلق می کند ؛
اما نکته ی جالب توجه این است که خودِ اين خلق, بدل به مانعی می شود که مشاهده
واقعيت حقيقى و كمالِ وجودِ او را دشوار و چه بسا ناممکن می سازد؛ يعنى مايا،در
نهايت موجب استتار وجود برهمن می شود.
از میان عارفان مسلمان ابن عربی، به طور خاص ، چنین دیدگاهی
دارد . خداوند با عشق ايجادى خود و به واسطه نفس الرحمان, اسماء را از حالت نهفتگی
و پنهانی شان خارج کرده و ظاهر می سازد .حادثه ی مهم بعدی از نظر ابن عربى اين است
که نَفَس الرحمان، ابر بسيار لطيفى را می آفریند 2 اين ابر که تمامى عالم خلقت را
در بر دارد، تخيّل خداوند است که جهان را شكل مى دهد. ابن عربی بر این باور است که
خداوند اشكال همه پديده ها و آفريده هاى جهان را در آن ابر ، صورتبندی و خلق کرده
است.
از یاد نبریم که مهم
ترین مبنا و بنيان عشق، در عرفان نظرى, حديث قدسى" کنز مخفی" است.
خداوند گنجى مخفى است. اين اختفاء با غيبتى عميق قرین بوده که عارفان مسلمان، آن
را مرتبه كُنه ذات مى نامند. گنج مخفی مى خواهد (دوست دارد) كه شناخته شود. اين
ميل و كشش وافر درونى به شناخته شدن ،سبب آن می شود كه اسماء بالقوه ی الهى به
فعليت برسد. به بیان ساده تر می توان گفت که عشق خداوند، به رهايى بخشيدن اسماء از
حالت غيب, مهم ترین عامل حرکت و سفر کاینات
از سرحد عدم تا به اقلیم وجود بوده است.
بر همین اساس است که به تعبیر داراشکوه در کتاب مجمع البحرین ،
ماياى هندى شباهت های زیادی با عشق و تخيل الهى دارد. هم چنان که در عرفان اسلامى،
حبّ حضرت معشوق ( براى ظاهر شدن) موجب آن مى شود که صورتى از خويشتن خداوند در
انديشه اش متخيّل شود ؛ وجودی خيالى, همچون ابرى لطيف که تمامى آفريده ها و پديده
ها را در بر دارد, در عرفان و آیین هندو ییسم نيز، برهمن با مايا (عشق یا تخیل )
جهان و هم چنین صورتى متخيّل از خود را می آفریند که به آن آتمان می گویند.
شیوۀ داراشکوه در نقد و تطبیق ادیان چنین است که تمام اهتمام
خود را در این کتاب به کار بسته است تا براي نخستين بار پاره ای از باورهاو عقاید «موحدان هند» و عقايد و سخنان «طايفة صوفيه» را با
يکديگر قیاس کند و تطبیق دهد و درک و دريافت مشترکات هندوییسم و اسلام بویژه در
عرصه ی عرفان و تصوف ، سرلوحه ی کار وی بود و
انصافا اطلاق لقب ”بنیانگذار عرفان تطبیقی" بر دارا شکوه اغراق آمیز نیست.
منتقدان درباره روش داراشکوه در مقابله و تطبیق ادیان ، سخن ها
گفته و نقدها وارد کرده اند از جمله این که "دارا شکوه چنان در افکار جاريه
خويش غوطهور بود که نميتوانست اصول اساسي فلسفه و تصوف و مباني آن را از نظر
انتقادي مورد بخث قرار دهد" و يا اين ایراد که " ابزار معرفتي داراشکوه
ابزار قالب معرفتي قبل از عصر جديد است و نه شيوه انتقادي زيرا هنوز در فرهنگ
اسلامي و آسيايي، روشنگري و در پي آن تحليل و نقادي و فاصله گرفتن که فرآوردههاي
تجدّد است پيدا نشده است " و نقدهای دیگر که مجال پرداختن به آن در این
مقال نیست.
داراشکوه در خصوص وحدت
ادیان ، مجاهدت های فراوانی کرد و آثار
چشمگیری از وی برجای مانده است بخصوص جمعآوري و ترجمه اوپانيشادها و انتشار کتاب
سرّ اکبر يا سرّ الاسرار ، نقطه ی عطفی در شناخت هندوییسم به شمار می رود. این
شاهزادۀ جستجوگر حقیقت ، در سال 1067 هجري که حاکم بنارس بود ، گروهي از
«پانديت»ها و «سنياسيان» اوپانيشاد دان را گردآورده و با حمایت آنان، پنجاه
اونيشاد را در زمانی حدود 6 ماه به فارسي ترجمه کرد. در اوج دقت و مهارت و نیز
دانش داراشکوه و گروه مترجم همراهش را در ترجمه اوپانيشادها می توان مشاهده کرد.
تلاش داراشکوه برای معادل یابی دقیق و قابل فهم براي الفاظ، عبارات و اصطلاحات
سانسکريت قابل ستایش است داراشکوه دو کتاب مهم و بنیادی دیگر آیین هندوییسم
(بهگواد گيتا و يوگا واشيسته یا جوگ بشست ) را هم به پارسی برگرداند و از این راه نوعی
حس همدلی و تفاهم را در بین هندوها و مسلمانان پدید آورد . این مسأله بر ظاهرگرایان
گران آمد و بهانۀ لازم برای قتل داراشکوه
را کشف کردند . اورنگ زيب که برادر کوچکتر داراشکوه و در واقع رقيب وی بود ، به
قصد و نیت خود که خارج کردن داراشکوه از
صحنۀ قدرت سیاسی و در دست گرفتن اقتدار بود ، جامۀ عمل پوشانید و از علما خواست تا
فتوي قتل داراشکوه را صادرکنند. شکست نظامی داراشکوه از اورنگ زیب و اسارت او در
غل و زنجیر ، بهانه ای شد تا مخالفان دیگر داراشکوه نیز پی تسویه حساب دینی و سیاسی
برآیند.
سرانجام کار نیز چنین شد که حکم اعدام داراشکوه تأييد گردید و
اورنگزيب هم دستور قتل او را صادرکرد و آخر روز چهار شنبه 21 ذيالحجة 1069 هجري
(که همان روز شورش در شهر بپا شده بود )، گروهي از معتمدان اورنگزيب به زندان
رفتند و داراشکوه را به قتل رساندند. از شگفتی های تاریخ یکی هم این که جسد
داراشکوه را به اتهام کافر بودن غسل ندادند . البته این غسل ندادن علت دیگری هم
داشت ؛ دارا را را به طرزي فجيع کشته بودند و نميخواستند خبر آن منتشر شود !
این سخن پایان ندارد بگذریم ... سخن از دلبستگی های دو سویه ی
داراشکوه بود و سرمد مقتول . چنان که گفته آمد، یک سال بعد از قتل داراشکوه ، سرمد هم به حکم ملّا عبدالقوي و
موافقت ديگر علما، به اتهام انکار معراج ! کشته شد، گرچه در حالي که به گفته شاه
نواز خان افشاگری کرده و معتقد بود که "عمده سبب قتل او مصاحبت داراشکوه بود
"